اتاقه دوازده متريم مثله هميشه تقريبا مرتبه..يكي از اهنگاي بيكلام دن چادبورن داره با همون ريتم پيانوواره ارومه غليظش سكوته اتاقو كه يكم با صداي بارون قاطي شده ميشكنه..پنجره باز مبل من كنارپنجره است و گه گاهي قطره هاي بارون رو صورتم ميچكه..هوا كاملا ابريه ...اتاقم گرمه و بقلستم تو ليواني كه يكي از بهترين روزام تو يكي از سالگرداي تولدم بهم هديه داده بود قهوه ريختم و الان ديگه اخراشه كه تموم شه.. بيرون پر از اسم كرونا و اخبارشه ولي اينج انگار خيلي ساكته .. بيرون در بسته اتاقم همه ي برقا خاموشه و مامانم مثله هميشه بعد از ظهرا خوابه روتينه عصرشو داره طي ميكنه...اسفند قرار بود يه اتفاق خوب بيافته ولي به دليل كرونا اون اتفاق نميافته..تا همينجاش بدون...احساس ميكنم كمي كسل كننده و خسته كننده شدم ولي نميخاد روحم اينو بپذيره..ولي از يه طرفيم احساس ميكنم كاملا دارم اشتباه فكر ميكنم... بارون تند تر شده و همونطور تعداد قطره هايي كه تو صورتم ميپاشه بيشتر شده...قهوم سرد شده ولي هنوزم گرمه...كاش اين بارون تموم اتفاقاي امسال و بشوره ببره بهار بياد همه چي عوض ميشه من به بهار ايمان دارم.. بعضي اوقات دلمون براي چيزايي تنگ ميشه كه هيچ وقت فكر نميكرديم دلمون براشون تنگ شه مثلا من هيچ وقت فكر نميكردم دلم واسه شلوغياو دست فروشا و هياهوي مردم تو اسفند تنگ شه .. هيچ وقت ايران يه همچين اسفنده سوتو كوريو تو خودش نديده بود.. كاش تموم شه فقط .. من كه اميد دارم تو چي؟ بايد به جنبه مثبتش فكر كرد خوب براي مني كه جز دانشگاه رفتن و سره تمرين رفتن كار خاص ديگه اي انجام نميدادم خوب شد مثلا ميتونم كلي فيلم كلاسيك قديمي كه براي زمان اوج هاليوود بود نگاه كنم يا كتابايي كه هر از چند گاهي از دست فروشا ميگيرم و بخونم يا بدون دليل به اسمون نگاه كنم و روياهايي كه هميشه ارزوشو دارم به واقعيت تبديل شه و تصور كنم .. يا مثل الان كمي از احساساتمو اينجا به يادگار بزارم.
برچسب:
نویسنده: مهدی کوشکی