طوفان - تاریخ: 1398/9/6 ساعت: 20:36
امروز سه اذره ... امروز همون روزيه كه پنج نحس ترين عدد زندگيم شد, هفته پيش مثل امروز تهران برف اومد و اينترنتا به مدت يك هفته قطع شد و الانم بعده يه هفته فقط با مودم ميشه وصل شد .. چه غريبانه تو با يا
تابستونه يخي - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
تا حالا به اين دقت كردي چرا تابستونا هواي حالمون سردتره؟؟ اره منم دقت نكردم همين الان فقط از خودم ساختمش..كاش ميشد امشب كه چشمامو ميبندم و فردا صبح باز ميكنم ببينم مردم دنيا يكم بهتر شدن...مثلا..من يه
سال جديد.. - تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 7:00
97 داره تموم ميشه..25 ساعت ديگه 98 مياد و داستاناي جديد..خاطره هاي جديد...ادماي جديد...نميدونم چي ميخاد بشه ولي بهش اميدوارم..تو سال 98 به 50% از ارزوهام رسيدم..امشب چهارشنبه سوري بود..صبح با يه سري ا
بعد از ماه ها - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
دلم گرفته است... دلم گرفته استxa0 به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوسته کشیده ی شب می کشمxa0 چراغ های رابطه تاریک اندxa0 کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کردxa0 کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد بردxa0 پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنی ست !xa0 . . سلام بعد از ماه های طولانی برگشتم شنبه یه امتحان خی...
حقيقت رويا - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
ازون ادمايي نيستم كه تا وقتي يه مشكلي براشون پيش مياد ميرن دست به دعا ميشن..نه واقعا ازون ادما نيستم..ولي يه امتحانيو اگه قبول نشم تقريبا بدبخت ميشم و كله ايندم ميره رو هوا...خواهشا برام دعا كنيد امتح
روزايي كه منتظرش بودم.. - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
من تازگيا يه جايي كار پيدا كردم...و عاشق يكي از همكارام شدم ..نميدونم اونم دوستم داره يا نه ولي احساس ميكنم همش ميخاد جلودي من جلي توجه كنه يا بعضي اوقات كه سرمو ميارم بالا ميبينم داره نگام ميكنه ...نميدونم ولي مطمنم عشق پاكيه...برام دعا كنيد .....دعا كنيد بياد بهم بگه دوست دارم...حتي شده يه صلوات ب...
اغاز سوم پاييز - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
امروز اول اذر 97 اوني كه داره مينويسه مريمه و داره يكي از اهنگاي هادي پاكزاد و گوش ميده...حالش خوبه يا بد نميدونم..ولي درگيره ..درگيره چيزي كه نيست يا شايد هيچوقت نبوده ..امش ميخام يه فال تاروت بگيرم.
سبك مغز هاي بزرگ - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
ادما چين ؟؟ چرا اينجورين..چرا پاي حرفي كه ميزنن واي نميسن..چرا من فكر ميكنم با همه فرق دارم...امشب سرده خيلي سردتر از شباي ديگه...هواي خونه از هواي بيرون سردتره حتي..كاش زود تموم نشه امشب..يه فكرايي ت
بيداريه ظاهري - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
چرا الن حالم بده..يه جايي تو مغزم به ديوارا داره يه چيزي ميكوبه ...توي يه حفره تو سرم يه كالبدي مونده ..بارون داره مياد...باز هواي من و شهر ابريه...چرا حس ميكنم ديگه نميكشم؟ الان تو يه قسمت از زندگيمم
خيلي ساده مختصر كوتاه - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
كاش تمام لحظه هاي خوب و بد زندگيم اينقدر سريع هرو روز از جلوي چشمم رد نميشدن ....كاش وقتي عاشق شدم تو زندگيم اينقدر جرات داشتم كه ميرفتم بهش ميگفتم و هميشه با اين جمله كه تو دختري اون بايد به تو بگه ت
لطفا با من حرف بزن - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 4:14
هركي مثه من تو اين تعطيليا بيكاره بياد چت كنيم يكم بيا تو وبلاگم پايين وبلاگ يه استيكره روش نوشته انلاين روش كليك كن ....چه قدر حوصله سر برو كسله امروز...
چت - تاریخ: 1396/12/25 ساعت: 0:53
من داخل این وبلاگ از لحظه هام مینویسم....از لحظه ایی که تکراریه...خسته کنندس...اینقدر مینویسم تا تموم شه این لحظه ها...میدونم یه روزی تموم میشه...دیر...یا...زود....Let's block ads! (Why?)
چت - تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 0:19
سلام نميدونم كي هستي كه داري اينو ميخوني و وارده سايتم شدي ولي از همين الان كلي ممنون بابته اين كه وقت ميزاري حالا يه خواهشي دارم ازت بيا تو وبلاگم پايينه وبلاگ يه استيكره كه روش نوشته انلاين رو اون كليك كن و چت با من شروع ميشه ...خيلي حوصلم سر رفته ... يادم رفت بگم كه من مريمم ...حالا بيا چت كنيم
روزها میگذرد از پی هم بی شکیب - تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 22:43
این چند روز بد نبود...از چهارشنبه تا اخر جمعه که عاااالی بود برام و اون اتفاقی که یه سال انتظارشو داشتم افتاد...راستش من تویه قرعه کشی شرکت کردم که الان 3 ساله داره انجام میشه و هنوز نوبته من نشده دیگه 5 نفر اخریم دوشنبه هم قرعه کشی انجام میشه خواهشا برام دعا کنید که این دفعه به اسم من در بیاد چون ش...
تهمت - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 20:27
حالم خیلی بده...بهم تهمت زدن....بدم زدن...هیچکس حرفمو باور نمیکنه..دعا کنید برام ... خواهش میکنم
پایان تلخ تابستان - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 14:53
یه اتفاق بدی برام افتاده...نمیتونم بگم ولی خواهش میکنم برای حل شدنش دعام کنید...این روزا هم داره پوچ میگزره...با این مشکلی هم که تو زندگیم افتاد بدتر شده...همه چیز ...ولی بازم خداروشکر....دیروز اتاقمو زیرورو کردم و تا جایی که میتونستم تمیییز...یه پنج ساعتی داشتم تمیز میکردم....بابام خوابه...مامانم ه...
باروووون - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 21:45
بعد از یه تابستون خسته کننده و بعد از چند ماه تهران بارون اومد....همین چند لحظه پیش قطع شد....پنجره اتاقم بازه همه چراغا خاموشه فقط نوره لب تاپ اتاقو روشن نگه داشته...بوی بارون میاد تو اتاقم...خیلی این حسو دوست دارم...مامان و بابا خوابن...الان میتونم برم ماشینو روشن کنم برم یکم شب گردی ولی هم خطرناک...
ماه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:12
خسته شدم... تابستون مزخرفیه...خیلی روزاش تکراریه...ای کاش بشه برگشت به قبلنا ... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 شب شده تو میخوابی و من بیدارم...تو ماه را داری کنارت و من تورا در خیالم؛
دردودل - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:12
خیلی خوبه ما حرفامونو به هم بگیم و تو خودمون نگه نداریم....ولی من حرفمو به کسی نمیگم چون یه وقت دعوایی چیزی بشه ازش سواستفاده نکنه....ولی اینجا و درحال حاضر نه من شمارو میشناسم نه شما منو....پایین وبلاگ یه تصویره که انلاین یا افلاین بودن منو نشون میده اگه روش کلیک کنید میتونیم به طور ناشناس باهم چت ...
شبه بی ماه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 12:12
امروزم تموم شد.... فردا هم تموم شد....امشبو میخوابیم غافل ازینکه دنیا چه خوابای بی تعبیری برامون دیده...دعا میکنیم به امید اینکه مرغ امین از بالای سرمون ردشه و امین بگه تا دعامون اجابت بشه...باور میکنیم ارزوهامونو تاxa0کائنات براورده اش بکنه....به همین امیدهای کوچیک زنده ایم...فقط نه مرغ امینی وجود ...